Safineh - Articles by Ali Bahramian on Islamic and Persian history and culture


--(صفحه اصلى)--
جستجو
موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • بهمن
  • ۱۳۸۶
  • ارديبهشت
  • ۱۳۸۷
  • شهريور
  • آخرین نوشته ها
  • نسخه ای از خوارزم
  • یک روایت تاریخی در باب مثالب نویسی هشام کلبی
  • نکته هایی درباره کتاب تبصرة العوام و مؤلف آن (1)
  • تاریخ الصالحی ؟

  • برای ما بنویسید

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۳۷۷۲ نفر
    کاربران حاضر : ۱ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۴


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007-02-03

    نسخه ای از خوارزم

    اشاره دوست دانشمند ما آقای محمد كاظم رحمتی، در ضمن مقاله یی  در شماره اخیر نشریه كتاب ماه دین ( سال  11- شماره 126 - فروردین 1387 ص 21 ) در باب المعتمد فی اصول الدین،به « نسخه ای خطی» ،موجب شد تا برخی آگاهیهای خود را در این باب با وجود نقصان برای اطلاع اهل تحقیق عرضه بدارم. شاید این مطلب سرآغازی دوباره برای «سفینه» هم باشد كه به قول یكی از دوستان عنوان «سال نوشت» و حتی «دوسال نوشت» هم می توان بر آن اطلاق كرد ! 

    باری آشنایی دور من با نسخه یی كه اندكی بعد به تفصیل از آن سخن به میان می آوریم،به مقاله یی مربوط می شود از انس خالدوف،كه با عنوان « معجم تراجم غیر معروف من خوارزم یعود الی القرن الثانی عشر(م)» در این مجموعه مقاله منتشر شده است: ابحاث جدیدة للمستعربین السوفیت، مسكو،1986م،از صفحه 83 تا 95. نخست خلاصه یی از این مقاله را كه حاوی جزئیاتی از این نسخه است، به دست می دهم :

    در 1938م در شهر استراخان، مردی كتابدوست به نام علیموف،نسخه كهنی را كه به زبان عربی بود،برای آكادمی علوم اتحاد شوروی خرید و آن را با دیگر بسته های پستی به سنت پترزبورگ فرستاد. نسخه مذكور ضمن خریدهای سال 1939م و با شماره 2387 ثبت شد.نخستین اشاره چاپی به این نسخه، به مقاله یی از ویكتور بلیایف مربوط می شود كه در سال 1953م منتشر گردید. بلیایف از این نسخه به عنوان مجموعه یی ناقص از مؤلفی ناشناس یاد كرد كه متضمن شرح احوال دانشمندان و علماست و مؤلف از زمخشری،عالم مشهور،كوچكتر و همچون او از اهالی خوارزم بوده است.به نظر بلیایف،كتابت نسخه اگر به دست شخص مؤلف نبوده،می توان گفت كه تاریخ كتابت آن به روزگار او بسیار نزدیك به نظر می رسد.سپس خالدوف كه به  نسخه دسترسی داشته،نتیجه بررسیهای خود را ارائه می دهد: نسخه یی ست در 193 برگ،كه به خط نسخ بر ورق سمرقندی كتابت شده ،اما آغاز و انجام آن افتاده است و همین موضوع شناخت مؤلف و نام كتاب را دشوار می كند.نخستین برگ نسخه از میانه شرح احوال عبدالله بن مبارك آغاز می شود و تراجم اشخاص بر مبنای حروف الفبا،تا حرف یاء ادامه می یابد.آنگاه مؤلف بخش كنیه ها را آغاز می كند،اما سخن در میانه شرح احوال ابوبكر بن عیاش قطع می شود.به نوشته خالدوف،از میانه نسخه نیز برگهایی افتاده،ولی بنا به برخی قرائن،كتاب به طور كلی شامل 700- 800 شرح حال بوده است. خوشبختانه مؤلف در مطاوی كتاب،اطلاعاتی از خود ارائه می دهد و از جمله به برخی تصنیفات خود اشاره می كند: المنتهی فی الغزوات، صفات الصالحات و عادات العابدات،المستقصی، مناقب ابی حنیفة، مناقب مالك، سیر القضاة.مؤلف در نوجوانی،در 523ق زمخشری را دیده بوده،اما برخی «عوائق» مانع از آموختن درس در محضر او شده است.وی در این شهرها تحصیل و احیانا از شیوخ استماع كرده است: گورگنج، خوارزم، ری، بغداد، اسدآباد و همدان.در 545ق فریضه حج بجای آورده ،سپس به بغداد رفته است. او با ابوسعد سمعانی مكاتبه داشته و به موفق مكی خوارزمی مشهور به اخطب خوارزم بسیار نزدیك بوده است و از او با تعابیر « شیخنا» و «صدر الشریعة» یاد و گاه به اقوال او استناد می كند.وی به مناسبت،به  برخی از معاصران خود اشاره كرده است: قاضی القضاة ابوعبدالله محمد بن محمد بن الحسن الاسترآبادی كه مؤلف در 545ق در ری و در راه حج از او استماع كرد؛شخصی ملقب به «صدر الائمة» كه در باب واقعه یی به زبان خوارزمی سخن گفته؛ شخصی به نام  «محمد الحاج» كه عمر خود را در مصاحبت فخر خوارزم یعنی زمخشری گذرانده و سپس در زمره تلامیذ مؤلف درآمده و كتاب الفردوس را از او استماع كرده است.

    به نظر خالدوف نیز،به احتمال بسیار نسخه به خط مؤلف است و گرچه وی نخست از نابودی آثار این مؤلف اظهار تأسف كرده و حتی در سبب آن از یورش مغولان و از میان رفتن آثار علمی خوارزم سخن گفته،اما باز ادامه می دهد كه كوشش وی برای شناخت این مؤلف به كلی ناكام نبوده است: بروكلمان از عالمی زنده در سده ششم ق یاد كرده به نام ابوالكرم عبدالسلام بن محمد بن الحسن بن علی الحجی الفردوسی الخوارزمی الاندرسفانی كه از حیث زمانی و محل زندگی با مؤلف نسخه معهود ما سازگار است. مؤلف مقاله سپس با توجه به اطلاعات بروكلمان،به تألیف دیگر او الجامع البهی لدعوات النبی كه در سال 564ق تألیف شد،اشاره كرده و سرانجام نتیجه گرفته: اكنون دلیل به اندازه كافی هست كه مؤلف نسخه هموست كه بروكلمان از او نام برده است.خالدوف اندكی هم درباره اندرسبان یا اندرسفان از نواحی خوارزم توضیح داده است. 

    اكنون برخی ملاحظات خود را به قول دوست عزیز دانشمندم، استاد حسن انصاری: «دانش پژوه وار» -البته فقط از لحاظ سبك - عرضه می كنم و امیدوارم محققان و علاقه مندان را مفید افتد:

    1.كتابی كه حاجی خلیفه در كشف الظنون (2/ 1013 چاپ استانبول) از این مؤلف نام برده،به اغلب احتمال بلكه ظن متاخم به یقین همین نسخه است: « سیر الصحابة و الزهاد و العلماء [ و] العباد لأبی محمد عبدالسلام بن محمد الخوارزمی الأندرسقانی [ كذا] المتوفی سنة ... [كذا] أخذه من مائة مجلد». وی در جای دیگری هم از این كتاب نام برده (2/ 1979): «نوادر الأخبار فی مناقب الأخیار فی مجلد للمولی احمد بن مصطفی المعروف بطاشكبری زاده المتوفی سنة 962 جعله علی ترتیب الحروف و تضمن كل حرف علی ثلاثة أبواب فی أوله سیر الصحابة لأبی محمد الأندرسقانی [كذا]...». 

    معلوم نیست نام كتاب واقعاً همین است یا حاجی خلیفه خود چنین نامی را از آن استنباط كرده است. 

    2. وصفی از این نسخه از مرحوم استاد محمد تقی دانش پژوه در نسخه های خطی، جلد 8 صفحه 87، شماره 143.

    3. ابن حجر عسقلانی در تبصیر المنتبه بتحریر المشتبه (به كوشش علی محمد البجاوی،قاهره،1966م،جلد 3،صفحه 1103 از او با نسبتی كه به نظر می رسد، كمتر مشهور بوده، یاد كرده است: « زین الأئمة عبدالسلام بن محمد بن علی الخوارزمی الفردوسی،اشتهر بذلك لروایته كتاب الفردوس الأعلی عن مؤلفه شهردار بن شیرویه ،روی عنه صاعد بن یوسف الخوارزمی».تكرار همین مطلب در : توضیح المشتبه،ابن ناصرالدین دمشقی،به كوشش محمد نعیم العرقسوسی (بیروت، 1993م)،ج 7/ ص 79.

    4. كلبرگ در كتابخانه ابن طاووس (ترجمه فارسی آقای جعفریان و سید علی قرائی،ص 220) از این مؤلف نام برده به سبب استفاده از كتاب دیگر او،الجامع البهی، در مهج الدعوات؛ البته نام مؤلف در مهج الدعوات و نیز بحارالأنوار (90/ 224) تصحیف شده و كلبرگ به درستی تشخیص داده كه مقصود همین اندرسبانی خوارزمی ست.

    5. بخشی از همین نسخه مشتمل بر شرح احوال جارالله زمخشری ،به كوشش خالدوف و عبدالكریم الیافی در مجله مجمع اللغة العربیة بدمشق (مجلد 57،شماره 3 ، شوال 1402ق/ اوت 1982م، ص 365 تا 382) چاپ شده است.  

    6. برای ترجمه فارسی اثری از همین مؤلف، نگاه شود به: فهرست نسخه های خطی فارسی،استاد احمد منزوی،جلد 6/ ص 4437. همچنین: فهرستواره كتابهای فارسی،ج 3/ 1593.

    7. در خصوص مسقط الرأس مؤلف:

    مؤلف خود در مطاوی ترجمه زمخشری كه چاپ شده ( ص 368 از چاپ خالدوف/ الیافی) از این محل نام برده است و اگر نسخه به خط خود او باشد،بی اندازه اهمیت دارد برای صورت صحیح این نام، دست كم در روزگار خود او: « و هو بعد فی الكتاب یعتذر من عدم المجئ من زمخشر الی اندرسبان ...».

    ابن حوقل، صورة الأرض، چاپ لیدن، 2/ 479: « و أسفل من المدینة فی ناحیة الجرجانیة نهر یسمی بوه فیجتمع ماء بوه و ماء و ذاك [ كذا] فی حد قریة تعرف باندرستان اسفل منها الی ما یلی الجرجانیة».

    مقدسی در احسن التقاسیم (چاپ لیدن، 287)،نام آنجا را جزو قرای مشهور خوارزم آورده است.

    همچنین،رجوع شود به : تركستان نامه،بارتولد، 1/ 332؛ آبیاری در تركستان ، ص 109                          

    ارسال شده توسط علی بهرامیان در تاريخ چهارشنبه 13 شهريور 1387 ساعت 5:48 بعدازظهر (نظر بدهید)

    یک روایت تاریخی در باب مثالب نویسی هشام کلبی

    از جمله آثار پرشمار اخباری بزرگ سدة 2- 3 ق، هشام بن محمد کلبی (متوفی حدود 204ق)، کتابی بوده است با نام المثالب. از این کتاب چند نسخه تا روزگار ما باقی مانده است: یک نسخة کهن شناخته شده از آن که تاریخ کتابت آن در حدود سدة 7ق است، در دارالکتب المصریه در قاهره موجود است و نسخة دیگری در موزة بغداد.نگارنده به یاد دارد که مرحوم استاد زریاب از اثری با همین نام یاد می کردند و می فرمودند نسخة آن در بغداد است و هر چه ما از طریق کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران تقاضای عکسی از آن می کردیم، جواب صحیح نمی دادند. البته اکنون یادم نیست که مؤلف نسخه را هم نام می بردند یا نه؟ ولی به اغلب احتمال منظورشان نسخة کتاب المثالب کلبی بود، زیرا کورکیس عواد در فهرست نسخه های خطی موزة بغداد از این نسخه نام برده است.اکنون کتابی با نام مثالب العرب ، تألیف هشام بن الکلبی ، به کوشش نجاح الطائی پیش چشم من است.این کتاب در 183 صفحه با فهارس اعلام و موضوعات، همراه مقدمه یی از مصحح، در 1419ق/ 1998م منتشر شده و ناشر نام خود را نه بر پشت و روی جلد، بلکه در شناسنامة کتاب آورده است: دارالهُدی، بیروت ـ لندن. البته از وضع ظاهری کتاب کاملاً پیداست که در قم یا تهران حروفچینی و چاپ شده است.آنگونه که مصحح در مقدمه بیان کرده، نسخة اساس او برای این چاپ، نزد شیخ محمد سماوی در نجف اشرف بوده است و معلوم نیست از دو نسخة مذکور در فوق و احیاناً نسخه های دیگر هم استفاده کرده است یا نه؟گرچه در آغاز مقدمه به هر دوی آنها اشاره کرده است.عکسی از دو صفحة برگ نخست نسخة اساس ـ یعنی سماوی ـ در آخر کتاب چاپ شده و از خط آن معلوم است که نسخه یی ست متأخر. من هنوز این کتاب را از آغاز تا انجام نخوانده ام و اسناد آن را بررسی نکرده ام، اما در مراجعات مکرر، برخی نکات به نظرم رسیده است که باید در وقت وسیع تری آنها را به قصد اصلاح یا تکمیل، با اهل فضل و دانش در میان نهم.

    اجمالاً در این کتاب، مؤلف آنچه را که از اخبار و اشعار عرب چه در دورة پیش از اسلام و چه پس از آن، در باب عادات ناپسند و اشخاص بدنام در قوم عرب ـ به ویژه بنی امیه ـ یافته بوده، در یک کتاب گرد آورده است.البته بررسی ادبیات مثالب نویسی در سده های نخست هجری قمری خود نیازمند مقاله و بلکه کتابی خاص است و از لا به لای همین روایات ـ که گاه جنبة شایعه دارند ـ نکته های بسیاری به دست می آید. باری، اگر مؤلف کتاب موجود، مردی مانند علّان شعوبی یا یکی دیگر از شعوبیان آن روزگاران بود، بدگویی های او از عرب ها جای چندان شگفتی نمی داشت، ولی مؤلف هشام کلبی ست که بخش بزرگی از تراث عربی در زمینة انساب و اخبار عرب، به ویژه در قبل از اسلام، مرهون آثار متنوع اوست که برخی تا روزگار ما رسیده و بسیاری دیگر را به طور پراکنده، می توان در آثار مورخانی چون احمد بلاذری و محمد بن جریر طبری و امثال ایشان یافت.اما همین طبری، ذیل حوادث 172ق، تحت فصلی با این عنوان « ذکر بعض سیر المهدی و أخباره » روایتی به نقل از محمد بن عمر واقدی نقل کرده است، که سبب علاقة هشام کلبی را به مثالب نویسی نشان می دهد و از برخی جنبه های دیگر هم قابل توجه است :

    محمد بن عمر [ واقدی ؟ ] یاد کرده است از حفص مولای مُزینة، و او از پدرش که گفت: هشام کلبی دوست من بود و ما با یکدیگر دیدار می کردیم و سخن می گفتیم و برای هم شعر می خواندیم، من او را در وضعی مندرس و با جامه یی کهنه و بر مرکوبی سخت نحیف می دیدم و بی چیزی در او و مرکوبش آشکار بود. وضع بر این منوال بود که روزی به دیدارم آمد بر مرکوبی سرخ موی از استران دربار خلافت، با زین افزار و لگامی از زین افزارها و لگامهای دربار خلافت، جامة نیکو در برکرده و بوی خوش به کار برده، من خشنودی بنمودم و بدو گفتم: نعمت را بر تو آشکار می بینم، به من گفت: آری، خبر آن با تو بگویم، ولی آن را پنهان دار : روزی در خانه بودم، میان ظهر و عصر، که فرستاده یی از مهدی [ خلیفة عباسی ] به نزدم آمد، پس به نزدش [= خلیفه ] رفتم و بر او وارد شدم، و او تنها نشسته بود و کسی در حضورش نه و نامه یی پیش روی داشت، گفت: نزدیکتر بیا هشام، نزدیکتر رفتم و در برابرش نشستم، گفت: این نامه را بگیر و بخوان، و از خواندن آنچه هم که شنیع و ناپسند می یابی، خودداری مکن، گوید: من در نامه نگریستم ، چون اندکی خواندم، مطالب آن را سخت ناپسند یافتم و از دست افکندم و کاتب را لعن و نفرین گفتم، او به من گفت: به تو گفتم اگر هم مطالب آن را ناپسند و شنیع می یابی، رهایش مکن و به حقی که بر تو دارم، آن را تا آخر بخوان!، گوید: پس آن را خواندم و آن نامه یی بود که کاتبش، خلیفه را به دشنامهای شگفت و منقصت گرفته بود، چندانکه چیزی باقی ننهاده بود، گفتم: ای امیر مؤمنان، این ملعون دروغزن کیست؟ گفت: همین صاحب اندلس [ که از بنی امیه بود]، گوید: گفتم: عیب و منقصت در اوست و در پدران و مادرانش، آنگاه به یکباره مثالب ایشان به گفتن گرفتم، و خلیفه خشنود شد و گفت: تو را سوگند می دهم که همة مثالب ایشان را بر کاتبی املاء کنی!، آنگاه کاتبی از کاتبان سرّ را فرا خواند و به او دستور داد تا در گوشه یی بنشیند و به من دستور داد تا به نزد او روم، آنگاه کاتب از جانب خلیفه نامه یی تدارک کرد و من مثالب ایشان بر او املاء کردم و بسیار بگفتم چندانکه چیزی باقی نگذاشتم تا آنکه از کتاب فراغت یافتم، آنگاه کتاب را بر خلیفه عرضه کردم و او خشنود شد و اندکی بعد، بر نامه مهر نهاد و آن را در کیسه یی نهادند و آن را به صاحب البرید سپردند و خلیفه فرمود تا آن را به شتاب به اندلس برند، آنگاه خلیفه بغچه یی خواست که در آن ده دست از جامه های نیکو بود و ده هزار درهم و این استر با زین افزار و لگام آن ، و اینها را به من بخشید و به من گفت: آنچه را که شنیدی پنهان دار!

    بسیار بعید است که کتاب موجود همة آن چیزی باشد که هشام کلبی بر کاتب سر املاء کرده و به اغلب احتمال بعدها آن را گسترش داده است.همچنین در کتاب موجود مسائلی هست که بعید نیست بعدها آن را به نسخة کتاب داخل کرده باشند. بررسی این مسائل باشد برای وقتی وسیع تر!

                

          

    ارسال شده توسط علی بهرامیان در تاريخ دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 ساعت 4:38 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    نکته هایی درباره کتاب تبصرة العوام و مؤلف آن (1)

    محققانی که به تحقیق و پژوهش در باب ادیان و مذاهب و فرق می پردازند، بی گمان با کتاب تبصرة العوام آشنا هستند. به ویژه که این کتاب به فارسی ست و به دست یکی از عالمان شیعی نوشته شده است. این کتاب بارها و غالباً به صورت سنگی چاپ شده، اما چاپ معروف تر و علمی تر آن از آن شادروان عباس اقبال است در تهران، و به سال 1313 خورشیدی.  گذشته از مطالب کتاب که در مباحث فرقه شناسی اهمیت دارد، آنچه تاکنون در میان محققان مایه بحث و مناقشه بسیار بوده است، به مؤلف کتاب و تعیین روزگار او مربوط می شده است.بخشی از این مباحثات به نسخ کتاب بازمی گردد: به نوشته مرحوم اقبال، در برخی از نسخه های کتاب، از مؤلف با لقب « سید مرتضی » یا « مرتضی » یاد شده است و به همین سبب برخی حدس زده اند که مؤلف « سید مرتضی» عالم بزرگ شیعی ست، متوفای 436قمری، اما این نظر درست نیست ، چون در کتاب اشاره هایی هست، از جمله به فخرالدین رازی ، متوفای 606ق و این نشان می دهد که تألیف کتاب قطعاً پس از 600قمری بوده است.نظر مشهور دیگر این بوده که مؤلف، عالم شیعی صفی الدین ابوتراب مرتضی بن داعی رازی ست. درباره ی این عالم هم گرچه از تاریخ تولد و وفات او علی التحقیق اطلاع نداریم، اما از گردآوردن پاره یی آگاهی های پراکنده، می توان دوره ی زندگانی او را تا حدی تحدید کرد و به هرحال، انتساب تبصرة العوام به این عالم شیعی هم مردود شمرده شده  است. پس از آنکه کتاب دیگری از همین مؤلف با نام نزهة الکرام و بستان العوام به دست آمد و مؤلف در این کتاب صراحةً از تبصرة العوام به عنوان کتاب دیگرش نام برده است، معلوم شد که مؤلف تبصرة العوام یکی از عالمان شیعی ست به نام جمال الدین محمد بن حسین رازی . مؤلف کشف الحجب و الأستار هم  که لابد به نسخه ی کهنی از کتاب دسترسی داشته، از مؤلف به همین نحو نام برده ، جز آنکه نام پدر مؤلف در این مأخذ بجای « حسین » ، « حسن »  آمده است. با توجه به آنچه خواهیم آورد، ممکن است نام پسر به جدش اضافه شده باشد.

    خوشبختانه ترجمه یی  کهن به زبان عربی از این کتاب در دست است و تنها نسخه ی شناخته شده ی آن در کتابخانه ی مجلس نگهداری می شود.  ناگفته پیداست که این نسخه برای شناخت بیشتر مؤلف تبصرة العوام اهمیت بسیار دارد؛ زیرا مترجم عربی،  اصل دستنویس مؤلف  را در اختیار داشته است.به هر حال، مترجم که خود را حسین بن علی بَطیطی معرفی می کند، می نویسد که در رجب 658قمری در استرآباد از ترجمه ی این کتاب فراغت یافته است. وی انجامه ی مؤلف را چنین نقل کرده است: 

    « إلی ههنا ما وجدنا من کتاب تبصرة العوام بالعجمیة بخط مؤلفه الشیخ المحقق المعتقد المنتقد البصیر جمال الدین محمد بن الحسین بن حسن الرازی الآبی و هذا حکایة فراغه من الکتاب: تم الکتاب  و الحمد لله ولی الحمد و مستحقه و خالق الخلق و رازقه و الصلوة و السلام علی سید الأنبیاء و الرسل محمد المصطفی خیر الخلیقة أجمعین و علی عترته الطیبین الطاهرین فرغ من تحریره بفجرة [ کذا ! بضحوة ؟ ] یوم الجمعة عشرة شهرالله المبارک شعبان عظم الله میامنه من شهور سنة ثلثین و ستمائة ببلدة شیراز اضعف خلق الله و أحوجهم إلی غفرانه محمد بن الحسین بن الحسن الرازی غفرالله له و لوالدیه  ولجمیع المؤمنین و المؤمنات بمنّه و جوده».

    بلافاصله پس از این عبارات، مترجم عربی ادامه می دهد:

    « ثم [ یقول ] الناقل لهذا الکتاب من العجمیة إلی العربیة و هو المولی الأعظم قدوة المحققین أفضل المتأخرین الحسین بن علی البطیطی الحافظ : لمّا بلغ إلی ههنا من الکتاب مُعَرّباً له فی بلدة استرآباد حماها الله من طوارق الحدثان ... فی العاشر من رجب سنة ثمان و خمسین و ستمائة ...».

    البته مترجم عربی فصلی به ترجمه ی خود در باب یورش مغولان به ایران و دیگر بلاد اسلامی افزوده است  که با توجه به قدمت آن اهمیت دارد و ان شاءالله در گفتاری دیگر، به تفصیل بدان خواهیم پرداخت.

    ملاحظه شد که مترجم نسبت « آبی » را هم بر نسبت دیگر مؤلف افزوده و لابد در نسخه یی که در دست داشته ، چنین نسبتی را دیده بوده یا به هرحال آگاهی دیگری هم داشته و مؤلف برخلاف اکنون، در آن روزگار کمابیش مشهور بوده است.به هرحال، آبه یا آوه در نزدیکی قم یکی از سکونتگا های کهن شیعی در ایران بوده است. مؤلف تبصرة العوام  یا خاندان او هم اهل این شهر بوده یا دست کم  مدتی در آن سکونت داشته اند.  

    بنابراین، مؤلف تبصرة العوام، عالمی شیعی ست به نام جمال الدین محمد بن حسین بن حسن رازی آبی که در دهم شعبان 630 قمری در شهر شیراز از تألیف این کتاب به زبان فارسی فراغت یافته و بنابر کتاب دیگرش که به چاپ هم رسیده ، یعنی نزهة الکرام و بستان العوام، مدتی پس از تاریخ مذکور، حیات داشته است.

    مقایسه میان ترجمه ی عربی و متن فارسی  خود مقوله ی دیگری ست که ان شاء الله بدان خواهیم پرداخت.  

    ارسال شده توسط علی بهرامیان در تاريخ دوشنبه 16 بهمن 1385 ساعت 12:09 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    تاریخ الصالحی ؟

    برنهارد دورن در کتاب الإنتخابات البهیة که برگزیده یی ست از متون گوناگون تاریخی در باب تاریخ و جغرافیای طبرستان و گیلان و در 1858میلادی در پترزبورگ روسیه چاپ شده است، بخشی از کتابی را در باب « ظهور الدیلم» با این عنوان نقل کرده است: « من تاریخ الصالحی » (ص473- 475). از آنجا که عنوان مذکور به صورت مضاف و مضاف الیه آمده، چنین به نظر می رسد که « صالحی » مذکور در آن عنوان، باید مؤلف اثری تاریخی باشد. حتی علامه عظیم الشأن مرحوم میرزا محمد خان قزوینی در یادداشتهای خود (ج5/ 251- 253) می فرماید:

    «... با فحص شدید در هیچ جا و هیچ مأخذی ادنی اشاره ای به این صالحی نیافتم نه در فهارس فارسی و عربی ریو و نه پرچ و نه دائرة المعارف اسلام و نه فهرست تاریخ دارالکتب مصریه حتی خود دورن که در دو جا یکی به عربی (ص ب) از آخر کتاب و دیگری بفرانسه [ ؟ آلمانی] از دیباچه اشاره ای به این کتاب کرده در نهایت نهایت اجمال و ایجاز و ایهام است که معلوم می شود خود او هم اصلاً و ابداً معلوماتی در خصوص این شخص ظاهراً نداشته ... کسروی هم در شهریاران گمنام بتوسط همین درن از صالحی بعضی مطالب نقل کرده و اصلاً و ابداً او هم چیزی در خصوص صالحی نمی گوید.معلوم می شود او هم در ضمن مطالعاتش ولو تصادفاً چیزی راجع به این صالحی بدست نیاورده بوده است ».

    چند سال پیش که من مقاله یی با عنوان الإنتخابات البهیة برای درج در فرهنگ آثار نوشتم، نتوانستم « صالحی » مزعوم را بشناسم.اما اکنون احتمال نزدیک به یقین می دهم که فصل مذکور بخشی از کتاب « التاریخ الصالحی » است، اثر مورخ مشهور ابن واصل، متوفی 697ق، که آثار تاریخی او، از جمله مُفَرج الکروب در تاریخ بنی ایوب بسیار مشهور است و حتی به فارسی هم ترجمه شده است. عباس عزاوی در کتاب التعریف بالمؤرخین (بغداد، 1957م، ص 130) ذیل بحث در خصوص ابن واصل، شرحی در باب این کتاب به دست می دهد:

    « التاریخ الصالحی: فی الأنبیاء و الخلفاء إلی أیام الخلیفة المستنصربالله العباسی سَمّاه باسم الملک الصالح المعاصر لهذا الخلیفة و تنتهی حوادثه بالملک الصالح. فی مجلد قدیم و کامل لا نقص فیه و مهم جداً رأیته فی خزانة فاتح برقم 4224 ». [ تأکید از ماست]

    همچنین رجوع شود به بروکلمان، ترجمه عربی، 6/ 33 که نسخه یی را در موزه بریتانیا معرفی کرده است. نیز در باب احوال ابن واصل و آثار او و همین کتاب التاریخ الصالحی ، رجوع شود به : دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج5/ 62- 64 که مآخذ دیگری در باب نسخه های کتاب مذکور به دست داده است.

    البته گفتنی ست که تا مطالب کتاب، با فصل مذکور در الإنتخابات البهیة مقایسه نشود، نمی توان در این باب به طور قطعی داوری کرد.

    ارسال شده توسط علی بهرامیان در تاريخ يكشنبه 15 بهمن 1385 ساعت 12:01 بعدازظهر (نظر بدهید)

    safineh.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com